





![]() |
![]() |
|
| ملیکا به معنی پادشاه و نام مادر امام زمان(عج ) می باشد |
|
امسال دو بار امام رضا ما رو قابل دونست و رفتيم مشهد
يك بار تابستان به همراه بابا محمود و يك بار هم من و شما گل دخترم بدون بابا و با همكاراي من دخترم در حال نماز خوندن توحرم
مليكا به همراه دوستش كه توحرم با هم آشنا شدن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 بهمن1388ساعت 11:11 توسط مامان مرجان |
|
![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 بهمن1388ساعت 9:48 توسط مامان مرجان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 بهمن1388ساعت 9:36 توسط مامان مرجان |
|
|
امروز دقيقا ۲۷ ماه و دو روز داري دختر گلم خيلي بزرگ شدي و توانايي انجام خيلي از كارها رو داري مثلا خودت ميتوني غذا بخوري آب بخوري كفش بپوشي كامل و واضح صحبت كني هر چيزي رو سر جاي خودش بذاري كتاب بخوني شعر بخوني براي عروسكها قصه بگي بعضي از كلماتي كه خيلي قشنگ تلفظ مي كني عسورك ( عروسك ) چكل ( كچل ) شنم ( روشن ) هميشه دوست داري لامپهارو خودت شنم كني ( روشن ) يه عسورك داري كه چكل هست و خيلي هم دوستش داري ( عروسك كچل ) خلاصه خيلي قشنگ براي عروسك هات قصه مي گي ( يكي بود يكي نبود يه روزي يه كبوتري بود اسمش خاله قزي بود و ....) شعر چشم چشم دو ابرو رو كامل مي خوني شعرهاي آقا پليسه تپولويم تپولو يه توپ دارم و ... رو بلدي خيلي قشنگ لب خوني مي كني مثلا من اگه با لب خوني اسم هر كسي رو بگم سريع بلند مي گي و تشخيص مي دي وقتي مي خوام لباساتو عوض كنم مي گي زحمت نكش لباسم تميزه شرمنده مي شم وقتي مي خواي يه كاري كني و يا چيزي مي خواي كه بهت نه مي گيم سريع مي گي خواهش مي كنم الهي قربونت برم و با اين زبونت دنيا رو بر وفق مراد خودت مي كني وقتي يه كاري انجام مي ديم كه دوست نداري سريع تهديد مي كني كه مي كشمت بچه بد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 بهمن1388ساعت 9:30 توسط مامان مرجان |
|
|
دخترم عزيزم از اينكه با تاخير مي نويسم منو ببخش با هفت تا اسمون پر از گلاي ياس و ميخك با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولك فقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارك
دختر گلم دو سالگيت مبارك
ان شااله كه هميشه شاد و سالم و موفق باشي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 12:19 توسط مامان مرجان |
|
|
از اينكه كه خيلي دير به دير به وبلاگت سر مي زنم منو ببخش دخترم
اينم جديدترين عكس شما هست عزيزم كه در سرزمين عجائب مشهد ( الماس شرق ) گرفتي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 10:35 توسط مامان مرجان |
|
|
مي خوام از شيرين كاري ها و شيرين زبوني هاي عزيزم بگم مليكا خانم براي خودش خانمي شده و خيلي قشنگ با عروسكا بازي مي كنه وروي پاش ني ني شو مي خوابونه و براش لالايي مي خونه البته قبل از خواب ني ني شو دستشويي مي بره و جيش و پي پي مي كنه و پاشو خشك مي كنه و اون وقت رو پاهاش ني ني رو مي خوابونه عاشق پارك و تاب تاب عباسي هست و تا سوار تاب ميشه شعر تاب تاب عباسي رو بلند و با ناز مي خونه وقتي غذايي براش مي يارم و يا كاري براش انجام مي ديم خوشو لوس مي كنه و مي گه مرسي مامان مرسي و تا جوابشو نديم همينجور تكرار مي كنه عاشق خاله شادونه و گوگوجي هست و كلي ذوق مي كنه از ديدنشون واي از آب بازي و حموم نگم كه اگه كسي اسم حموم بياره تا مليكارو با خودش نبره جرات نداره تنهايي بره و بايد مليكا خانوم همراهيش كنه و سريع حوله شو مي ياره و مي گه بريم بريم مي گم كجا مامان مي گه حموم ، صابون ، آب بازي بعدشم با جيغ و گريه از حموم بيرون مي ياد ديگه به طور كلي منظورشو به ما مي فهمونه خونه مادر و خاله رو خوب بلده و نزديك خونشون كه ميرسيم سريع مي گه مادر و يا خاله به دختر خاله اش مي گه آبجيش و به پسر خاله مي گه داداشي لپ همه رو مي گيره و مي گه جيگر تا كسي تازه وارد مي شه مي گه سام ( سلام ) خوبي ؟ خوبي رو خيلي قشنگ مي گه تلفن مي زنه اداره مي گه مامان پول به به يعني كار كن پول بيار به به بخرم عاشق پول شده و هر چي پول تو كيفم مي بينه سريع مي ريزه تو ققك ( قلك ) چند روز پيش رفته بودم تو حياط و ديدم صداش نمي ياد با خودم گفتم تا حواسش نيست و سرگرمه به گلا آب بدم و خلاصه وقتي رفتم تو اتاق ديدم خانم نشسته و هر چي پول تو كيفم بوده ريخته تو ققك تازه فهميدم چرا خانوم ساكته و صداش در نمي ياد ( اي دل غافل ) كم و بيش وقتي كه جيش داره اعلام مي كنه و تقريبا دقيقه نود مي گه مامان جيش و هر از گاهي خودش مي ره تو حمام جيش مي كنه و وقتي مياد بيرون مي گه مرجان حموم جيش دست ( يعني رفتم حمام جيش كردم برام دست بزن ) منو هم با اسم صدا مي زنه و خيلي قشنگ مي گه مرجان بيا بيا ني ني بالا يعني بالاي كمدش ني ني بهش بدم و اگه تو خونه يه كم بلند صحبت كنم مي ياد مي گه مرجان هيس ني ني بالا خوابه خيلي سريع همه چيزو تقليد مي كنه هر حرفي و هر كاري كه جلوش انجام بشه سريع تكرار مي كنه مثلا مي گم فلاني چي گفت و يا چه كار كرد سريع مي گه ان شااله سعي مي كنم به زودي با يه سري عكساي جديد و شيرين كاريهاي جديد بيام |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 مرداد1388ساعت 8:42 توسط مامان مرجان |
|
|
مبین با مامان سولیا من و ملیکا پوریا و خاله گلی
دنيا جون و عاطفه جون مامانهاي آينده اي خيلي نزديك |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 12:35 توسط مامان مرجان |
|
![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 13:25 توسط مامان مرجان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 13:14 توسط مامان مرجان |
|
|
WebDarWeb صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
< |
| درباره وبلاگ |
من قصد دارم تا زمانی که ملیکا گلم بتونه خودش وبلاگشو کامل کنه تا حد توانم این کارو براش انجام بدم ان شااله که از وبلاگش خوشش بیاد و خاطرات خوبی براش داشته باشه و از همه کسانی که به وبلاگ دخترم سر می زنند ممنونم و خواهش می کنم ما رو از نظرات خودشون بی بهره نذارن
|
|
RSS
|